| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
فدک
رفته بودیم دسته جمعی یه پارکی. اولین بارم بود که برای رفتن به پارک با جمع اینجا همراه می شدم. از همسرم خواسته بودم سوال کنه دریاچه و ساحل هم داره! اما اون سوال نکرد و من در راه رفتن همش قُر می زدم! بعد از ناهار خانمها خواستن برن ساحل من نرفتم. برم چیکار؟ زن و مرد نیمه لخت ببینم؟ اونهم با مانتوی بلند و روسری! دیوونه م مگه! بهشون هم نظرم رو گفتم. مادرش هم رفت و فدک رو سپرد به من. گفت زود میاد. قبول کردم اما پرسیدم پدرش مگه نیست چون من می ترسیدم چیزی بخواد و من ندونم چیکار کنم. گفت هست. اما اون هم با مردهای دیگه رفت ساحل. البته فقط برای قدم زدن نه شنا! رفتن و فدک به سختی نفس می کشید. من و همسرم هم فقط براش غصه خوردیم!
|
درباره وبلاگ
![]() اینجا یک زن خودش را برای خودش در قالب جملات به نمایش می ذاره .
شاید که اینطور بتونه خودش رو بهتر بشناسه... توی صفحه م صریح حرفها و افکارم رو خواهم اورد. ممکنه توی بازدید کننده از راحت بودنم در بعضی موارد تعجب کنی و یا بدت بیاد... ازت می خوام اگه انتقادی داری از مطالبم برام راحت بنویسی. نمی خوام مدام با من مدارا کنی و فقط از حرفهایی که مورده تاییدت هست برام بنویسی... برام از افکاره خودت در خصوص موضوعم بنویس اگه نمی خوای اینجا تو قسمت نظرات از من انتقاد کنی... ایمیل بزن. نمی خوام با اظهار رضایت و دلخوشیت از موضوعم مغرور بشم. دیگه رد و قبوله انتقاد و نظر با تو و منه! قبول؟ منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب ذخيره كردن صفحه نوشته های پیشین
فروردین 1386بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 پيوندهای روزانه
قایقی از ابعشق بدون شرط اولویتهای زندگی سوالهای اساسی قبل از ازدواج راست یا چپ نامه ای برای پدر زیبایی در تبلیغات پسر خوب سایه ها نقاشی تفاوت در راه رفتن عشق دشت بی حاصل آرشيو پیوندها پيوندها
|
| Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar |