تبليغاتX
الهی لا تودبنی بعقوبتک
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
فدک


پرسیدم: فدک هم تو این مدرسه ست؟
گفت: اره بود. البته توی ساختمون قدیمه این مدرسه تو قسمت مراقبتهای ویژه که تو اتاقش همیشه پرستار بود. هر وقت برای دیدن پسرم می اومدم اسمش همیشه روی تابلو بود. مادرش هم اون وقتها بهم گفت که تو این مدرسه اوردنش. اما بعد از اینکه پدر و مادرش از اینجا سفر کردند و شنیدم بعدش از هم جدا شدن٬ دیگه اسمش رو هم ندیدم! خیلی از بچه های معلول اینجوری اونجا از دنیا رفتن شاید اون هم رفت!


دلم می خواست داد بزنم و گریه کنم... یک دختر کوچیک و معلول بدون وجود مادر و پدرش رفت؟ رفت که راحت بشه و اونها هم راحت بشن!

رفته بودیم دسته جمعی یه پارکی. اولین بارم بود که برای رفتن به پارک با جمع اینجا همراه می شدم. از همسرم خواسته بودم سوال کنه دریاچه و ساحل هم داره! اما اون سوال نکرد و من در راه رفتن همش قُر می زدم! بعد از ناهار خانمها خواستن برن ساحل من نرفتم. برم چیکار؟ زن و مرد نیمه لخت ببینم؟ اونهم با مانتوی بلند و روسری! دیوونه م مگه!  بهشون هم نظرم رو گفتم. مادرش هم رفت و فدک رو سپرد به من. گفت زود میاد. قبول کردم اما پرسیدم پدرش مگه نیست چون من می ترسیدم چیزی بخواد و من ندونم چیکار کنم. گفت هست. اما اون هم با مردهای دیگه رفت ساحل. البته فقط برای قدم زدن نه شنا!
همسرم موند! خوب واقعا هم بره چیکار؟ بره تماشا! اینهمه جا چرا فقط اونجا برای قدم زدن خوبه!  چون اب داره؟ خوب زن و مرد لخت هم داره! پس نباید رفت. اها نگاه نمی کنن؟ خودشون میان جلوشون! پس دیگه مسئول نیستن؟ جالبه! بهر حال مردها همیشه یک عذری و بهانه ای دارن که خواسته های دلشون رو براورده کنن! 
توجه کردم اینجا وقتی یک مرد مسلمون می خواد با یک زن غیر مسلمون و بدون پوشش حجاب صحبت کنه راحت نگاش می کنه و می خنده و رفتارش خیلی طبیعیه. اما وقتی می خواد با زن مسلمان و محجب صحبت کنه اینقدر سرش و نگاهش رو میاره پایین که برای من خنده داره!  خوب این محجبه تو باید رفتار و صحبت کردنت باهاش راحتتر و طبیعی تر باشه! نمی دونم شاید من نمی فهمم! خنگوله م! نمی دونم!

رفتن و فدک به سختی نفس می کشید. من و همسرم هم فقط براش غصه خوردیم! 

 

نوشته شده توسط وقار در Wed 4 Apr 2007 ساعت 3:15 PM | لینک ثابت |
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar